خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

16

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

كه طغرلبك ببرادر پيوست مسعود پيلبانانرا سياست فرمود اما چه سود و الغايه لا يستدرك از آنجا عنان بجانب سرخس تافت و مصاف را بساخت و اولاد قيق ( قيوق ) سلجوق جواسيس ميفرستادند و تفحص احوال خيروشر ميكردند به حصار داندانقان مرو شاهجهان بر هر دروازه صد نفر حامى نشانده بودند با سلاح و ميعاد كرده كه نيمشب هنگام مناجات حاضر شوند تا باتفاق بيك دروازه بيرون شوند و بر دشمن شبيخون زنند نيمشب بمرو در مناجات اين آية ميخواند كه « يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ » داود تفسير آن پرسيد چون فحواى معنى آية معلوم كرد خرم و خوشدل و شادمان شد باز استراق‌سمع ميكرد مقرى اين آية ميخواند « تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » از معنى اين آيه پرسيد چون آگاه گشت هردو را بفال نيك گرفت . . . . و باتفاق امرا از شهر بيرون رفتند و از چند جهات بدلى قوى و املى فسيح بر اعدا هجوم و شبيخون كردند و ميان بيابان باورد سرخس بحدود دندانقان مرو شاهجهان در تسع و عشرين و اربعمائه با خصمان مصاف دادند و در آنزمين چاههاى آب بسيار بودند سلجوقيان از آنجا آب برداشته و جملهء چاهها مىانباشتند در آنموضع بىآب كه چشمه و كاريز از چهارسو نبود مردان و ستوران مسعود كه بسيارى بكوشيدند عاقبت از تشنگى سست گشته بستوه آمدند و پشت بركردند چون مسعود حشم را متفرق ديد و خود را تنها عنان بگردانيد و بر پشت پيل روى بهزيمت نهاد بجانب فارياب و پنج ديهه و او چنان فربه بود كه هيچ اسب او را با سلاح نتوانست كشيد مگر بدشوارى و اسبان و تجملات و خزاين و ذخاير برجاى بگذاشت تركمانى چند از پى مسعود ميراندند چون نزديك رسيدند از پيل فرود آمد و بر اسب سوار شد و حمله برد و گرزى بر سر سوارى زد و او را با اسب خرد كرد و برخاك انداخت بعد از آن هر فوج سواران كه آنجا ميرسيدند نمىگذشتند و از آسيب آنزخم مدهوش و متحير ميماندند شخصى در آنحال مسعود را ميگويد اى خداوند آن را كه چنين زخم و يال قوى باشد چگونه بهزيمت رود و ملك و مال موروث بگذارد گفت ايجوان اگرچه زخم چنين است اما اقبال نمانده و تأييد آسمانى نه بروفق تدبير چون سلجوقيان مسعود را بدين صفت بشكستند بيكبار قوت و نيرو گرفتند از اطراف خراسان بيشتر